• یکشنبه, ۰۶ مهر ۱۳۹۹ - 2020 September 27
کد خبر: 424265
تاریخ انتشار: دوشنبه, ۱۳ مرداد ۱۳۹۹ ۱۴:۲۴
دسته: شعر
پرینت
ایمیل

غزلیات سنایی غزنوی

سنایی غزنوی زندگینامه,زندگینامه سنایی غزنوی

غزلیات سنایی غزنوی

ابوالمجد مجدود بن آدم سنایی غزنوی یا حکیم سنایی (۴۷۳–۵۴۵ قمری)، شاعر و عارف فارسی‌زبان قرون پنجم و ششم هجری که در شهر غزنه دیده به‌جهان گشود. وی از بزرگ‌ترین صوفیان و شاعران قصیده‌گو و مثنوی‌سرای زبان پارسی است.

 مرد بی حاصل نیابد یار با تحصیل را

جان ابراهیم باید عشق اسماعیل را

گر هزاران جان لبش را هدیه آرم گویدم

نزد عیسا تحفه چون آری همی انجیل را

زلف چون پرچین کند خواری نماید مشک را

غمزه چون بر هم زند قیمت فزاید نیل را

چون وصال یار نبود گو دل و جانم مباش

چون شه و فرزین نباشد خاک بر سر فیل را

از دو چشمش تیز گردد ساحری ابلیس را

وز لبانش کند گردد تیغ عزراییل را

گر چه زمزم را پدید آورد هم نامش به پای

او به مویی هم روان کرد از دو چشمم نیل را

جان و دل کردم فدای خاکپایش بهر آنک

از برای کعبه چاکر بود باید میل را

آب خورشید و مه اکنون برده شد کو بر فروخت

در خم زلف از برای عاشقان قندیل را

ای سنایی گر هوای خوبرویان می‌کنی

از نخستت ساخت باید دبه و زنبیل را

 

 

آثار سنایی غزنوی 

 

ای به بر کرده بی وفایی را

منقطع کرده آشنایی را

بر ما امشبی قناعت کن

بنما خلق انبیایی را

ای رخت بستده ز ماه و ز مهر

خوبی و لطف و روشنایی را

زود در گردنم فگن دلقی

برکش این رومی و بهایی را

چنگی و بربطی به گاه نشاط

جمله یاری دهند نایی را

با چنان روی و با چنان زلفین

منهزم کرده‌ای ختایی را

آتشی نزد ماست خیز و بیار

آبی و خاکی و هوایی را

بار ندهند نزد ما به صبوح

هیچ بیگانهٔ مرایی را

چون بود یار زشت پر معنی

چکنم جور هر کجایی را

چو شدی مست جای خواب بساز

وز میان بانگ زن سنایی را

 

 

سنایی غزنوی زندگینامه,زندگینامه سنایی غزنوی

اشعار سنایی غزنوی

 

چند رنجانی نگارا این دل مشتاق را

یا سلامت خود مسلم نیست مر عشاق را

هر کرا با عشق خوبان اتفاق آمد پدید

مشتری گردد همیشه محنت مخراق را

زآنکه چون سلطان عشق اندر دل ماوا گرفت

محو گرداند ز مردم عادت و اخلاق را

هر که بی اوصاف شد از عشق آن بت برخورد

کان صنم طاقست اندر حسن و خواهد طاق را

ذره‌ای از حسن او در مصر اگر پیدا شدی

دل ربودی یوسف یعقوب بن اسحاق را

گر سر مژگان زند بر هم به عمدا آن نگار

پیکران بی جان کند مر دیلم و قفچاق را

هر که روی او بدید از جان و دل درویش شد

زر سگالی کس ندید آن شهرهٔ آفاق را

 

 

 غزلیات سنایی غزنوی

 

این چه جمالست و ناز کز تو در ایام تست

وین چه کمالست باز کز شرف نام تست

جان همه جانها کوثر و تسنیم تست

نقل همه نقلها پسته و بادام تست

سرمهٔ چشم سپهر تربت درگاه تست

حلقهٔ گوش سروش صدمهٔ پیغام تست

تکیه گه جان و دل گه رخ و گه زلف تست

بوسه گه چشم و لب گه در و گه بام تست

تقویت عاقلان لطف به تقدیر تست

تربیت عاشقان ناز به اندام تست

تا تو به شوخی گری پخته شود کار خام

کانکه درین روزگار سوخته بر خام تست

لهو و هوس را همی عشق شمردند خلق

عشق نه آنست چیست آنکه به هنگام تست

گام برون نه یکی کز پی بوسیدنش

مردمک دیده‌ها منتظر گام تست

طبع سناییت را توسنی اندر سرست

رایض او تا تویی توسن او رام تست

 

  


منبع: http://www.beytoote.com/art/song/ghaznavidsanai-lyric02-poems.html
بازدید: 24

تعداد نظرات: 0
منتشر نشده: 0

کد امنیتی
کد جدید




Scroll to Top