• جمعه, ۰۳ آذر ۱۳۹۶ - 2017 November 24
کد خبر: 312151
تاریخ انتشار: یکشنبه, ۱۹ شهریور ۱۳۹۶ ۱۵:۱۲
دسته: سینما
پرینت
ایمیل

فیلمسازان کلاسیک، الگوی فیلمسازان امروزی

روزنامه هفت صبح - صوفیا نصراللهی: درباره شباهت هایی که میان فیلمسازان مطرح سینمای معاصر با کارگردانان قدیمی وجود دارد. ارجاعاتی که ممکن است مستقیم باشند یا تاثیر و اشتراکاتی که به صورت ناخودآگاه در فیلم های شان وجود دارد

در دهه نود با فیلم های مستقلی که به سینمای پست مدرن مشهور شدند، فیلمسازان بخصوص آنهایی که جوان تر بودند شروع به ارجاع های مداوم به فیلم های کارگردانان کلاسیک و قدیمی تر به شیوه های پیچیده در سبک و مضمون خودشان را در فیلم های جدید نشان می دادند. برخی از آن کارگردانان جوان امروز صاحب کارنامه ای شده اند که می توان بر آنها نام فیلمساز مولف گذاشت.

 

برخی از کهنه کارترها ممکن است ارجاع مستقیم نداشته باشند اما می توان ردپا و تاثیر فکری یا بری فیلمسازان کلاسیک را در کارهای شان پیدا کرد. بیشتر این فیلمسازان در گفتگوهای شان به صورت مستقیم اشاره کرده اند که از فیلم های چه کسانی تاثیر گرفته اند. این یادداشت قرار است رابطه میان فیلمسازان کلاسیک و فیلمسازان امروز را بررسی کند.

برادران کوئن/ پرستون استرجس/ فرانک کاپرا: شوخ طبعی بی رحمانه

کوئن ای برادر کجایی، بزرگ کردن آریزونا

 

فیلمسازان کلاسیک، الگوی فیلمسازان امروزی


این برادران فیلمساز آمریکایی که تا به حال در همه فیلم های شان با هم همکاری کرده اند یک جور شوخ طبعی گزنده مخصوص به خودشان دارند. آنها در هالیوود جدید منحصر به فردند. با مهارت در شخصیت پردازی و کاراکترهای عجیب و غریبی که دوست داشتنی می شوند.

استرجس سفرهای سالیوان/ کاپرا دیگه نمی تونی اینو ببری

 

فیلمسازان کلاسیک، الگوی فیلمسازان امروزی


پرستون استرجس، فیلمساز آمریکایی در دهه 49 دوران اوج و شکوفایی اش را تجربه کرد. با کمدی هایی که بذله گویی گزنده ای داشتند. فرانک کاپرای خوشبین که زندگی را شگفت انگیز می دید متولد ایتالیا بود. از آن مهاجرانی که بعد از رفتن به آمریکا زندگی اش تغییر کرد. فیلم هایش آغازگر رویای آمریکایی بودند: سادگی و خوشبینی کاراکترها آن چیزی بود که هالیوود می خواست از آمریکای در حال توسعه ارائه بدهد. آن هم در دوران رکود بزرگ اقتصادی.

 اشتراکات: در فیلم «ای برادر کجایی؟» به صورت مستقیم ارجاع به پرستون استرجس وجود دارد. نام فیلم برادران کوئن از فیلم در فیلمی گرفته شده که در «سفرهای سالیوان» استرجس قهرمان فیلم می خواهد درباره یک مرد معمولی بسازد. از آن گذشته بنظر می رسد برادران کوئن از فیلم های استرجس، همان قدر الهام گرفته اند که از زندگی شخصی او استرجس هم یکی از اولین کارگردانانی بود که غلبه استودیوها و نظام شان و بلایی که سر فیلمنامه هایش می آوردند شورش کرد.

شبیه کلیفورد اودت فیلم «بارتون فینک» برادران کوئن. استرجس و برادران کوئن تمام تلاش شان را به خرج دادند تا کنترل فیلم های شان را از مرحله فیلمنامه تا پایان در دست داشته باشند. از آن طرف کمدی هایی مثل «بزرگ کردن آریزونا» یا «هادساکرز پراکسی» را می شود تحت تاثیر کمدی های کاپرا دانست. همان قدر سرخوشانه و البته ویژگی مشترک هر سه کارگردان دیالوگ نویسی های پر و پیمان شان است. دیالوگ هایی که تقریبا همه شان مهم هستند و قرار است یا در مسیر شخصیت پردازی و درام به کار گرفته شوند یا تماشاگر را به خنده بیندازند.

 


کلینت ایستوود/ آنتونی مان: مردان دشت های باز

ایستوود: جوزی ولز یاغی، نابخشوده، نامه هایی از ایوجیما، پرچم های پدران ما

 

فیلمسازان کلاسیک، الگوی فیلمسازان امروزی


کارگردان 87 ساله آمریکایی که کارش را با بازیگری در فیلم های وسترن در سینما شروع کرد. در فیلم هایش تقریبا همه مواردی را رعایت می کند که از کارگردانانی که در فیلم های شان جلوی دوربین رفته وام گرفته، کار با نور به سبک لئونه، حرکت درون قاب به شیوه دان سیگل، اما از نظر مضمونی در فیلم هایش چیزی وجود دارد که از آن می تواند به عنوان اخلاقیات ایستوودی یاد کرد.

آنتونی مان وینچستر 73، مردی از لارامی، مردان در جنگ

 

فیلمسازان کلاسیک، الگوی فیلمسازان امروزی


متولد 1906 در آمریکا که در 60 سالگی در آلمان درگذشت. فیلمسازی سرسخت که در فرم وسترن به یک جور کمال رسیده بود. کاراکترهای وسترنش احساساتی نبودند اما شخصیت های پیچیده رنج کشیده ای داشتند.

اشتراکات: هر دو فیلمساز علاقه شان را با ساخت وسترن های درجه یک به این ژانر نشان دادند. آنها عاشق قهرمانان پا به سن گذاشته اند. قانون شکنان فیلم های مان از نظر اخلاقی به همان سفت و سختی قهرمانان اصولگرای ایستوود هستند. علاوه بر اشتراکات شان سر وسترن ها هر دو فیلم های جنگی ساخته اند که طرف آمریکایی را جلوی آسیای شرقی ها قرار می دهد. جنگ هایی که در نهایت به نفع روحیه آمریکایی تمام می شود.

 


کریستوفر نولان/ استنلی کوبریک: جاه طلبی

نولان: میان ستاره ای دانکرک

 

فیلمسازان کلاسیک، الگوی فیلمسازان امروزی


فیلمساز انگلیسی 46 ساله سینما را در ابعاد بزرگ دوباره زنده کرده است، فیلم هایی می سازد که داستان شان به راحتی قابل هضم نیست و حتی قصه های سرراستش را هم در تصویر چنان پیچیده می کند که مخاطبش گیج می شود.

کوبریک، 2001: اودیسه فضایی، راه های افتخار

 

فیلمسازان کلاسیک، الگوی فیلمسازان امروزی


فیلمساز نابغه آمریکایی که در 70 سالگی در انگلستان درگذشت. کم کار و وسواسی در انتخاب سوژه و کارگردانی. ساخته شدن هر فیلمش چند سال طول می کشید. بدبینی در فیلم هایش جزو ویژگی های مضمونی اش است. او به طرز درخشانی با مسائل تکنیکی سینما بازی می کرد.

 اشتراکات: هر دو فیلمساز برای تسلط شان روی فرم شهرت پیدا کرده اند. هر چند هنوز مانده تا نولان نبوغ کوبریک را از خودش نشان بدهد. جاه طلبی شان در انتخاب سوژه هایی که به تکنیکی فراتر از زمانه شان نیاز دارد حیرت انگیز است. وقتی نولان «میان ستاره ای» را ساخت، همه با «2001: اودیسه فضایی» کوبریک مقایسه اش کردند. نه فقط چون هر دو فیلم در فضا می گذشتند و استادانه ساخته شده بودند بلکه بیشتر به این دلیل که آنها درباره چیزهایی حرف می زنند که ممکن است تعبیری از علم در آینده باشد. به جز این هر دوی شان در مقطعی فیلم جنگی هم ساخته اند. «دانکرک» نولان را احتمالا می شود با «راه های افتخار» کوبریک مقایسه کرد.

 


میشاییل هانکه/ اینگمار برگمان: خشک و صریح

هانکه پنهان، معلم پیانو

 

فیلمسازان کلاسیک، الگوی فیلمسازان امروزی


هانکه خودش این روزها شمایل فیلمساز تاثیرگذار مولف را دارد. فیلمساز 75 ساله اتریشی – آلمانی در فیلم هایش کاراکترها را مورد روانکاوی قرار می دهد و غالبا وجه خشونت آمیزشان را بیرون می کشد با کارگرانی که سرد و خشک است.

برگمان، فریادها و نجواها، سونات پاییزی

 

فیلمسازان کلاسیک، الگوی فیلمسازان امروزی


فیلمسازان کمی وجود دارند که مثل این کارگردان سوئدی توانسته باشند اینقدر عمیق به درون روح انسان سرک بکشند و فیلم هایی تا این حد بزرگ خلق کنند. فیلم هایش چالش های مذهبی کارگردان را نشان می دهد و اغلب با استعاره ها وسواس اش نسبت به مرگ و زندگی را تصویر می کند.

 اشتراکات: بخصوص وقتی «روبان سفید» را که سیاه و سفید است می بینید تشابه میان شیوه کارگردانی هانکه و برگمان کاملا به چشم تان می آید. قاب های ثابت با تحرک کم، دیالوگ های کوتاه و مهم، بازی گرفتن های مشابه. اما به لحاظ مضمونی نزدیکتر هم می شوند هر چند خود هانکه وقتی از او درباره الهام گرفتن از برگمان سوال می شود می گوید که از کارگردانان زیادی الهام می گیرد که برگمان یکی از آنهاست اما صحنه پایانی «معلم پیانو» شبیه صحنه مازوخیستی اینگرید تولین در «فریادها و نجواها» است. هر دوی شان موفق شده اند سینمای روشنفکری را به گونه ای در اوج تصویری کنند که مخاطب عادی هم گیرشان می افتد. برگمان مازوخیسم و سادیسم را با ایمان به تصویر می کشد و هانکه با وجدان. شخصیت های زن بیشتر مواقع برای شان محوری هستند. شخصیت هایی که دچار تردید و گناه و در نهایت آزار خودشان می شوند. کاراکترهای شان به گذشته سرک می کشند و سنگینی آن در زمان حال شان سر باز می کند.

 


دیوید فینچر / آلفرد هیچکاک: تعلیق، تعلیق، تعلیق

دیوید فینچر زودیاک، دختر گمشده هفت

 

فیلمسازان کلاسیک، الگوی فیلمسازان امروزی


فیلمساز آمریکایی که کارش را با ساخت ویدیو کلیپ شروع کرد و تبدیل به کارگردانی شد که سبک ماهرانه اش و پوچی فیلم هایش که به نظر می رسد کل نظام سیاسی – اجتماعی را به چالش می کشد هواداران زیادی پیدا کرد.

هیچکاک، ام را به نشانه مرگ بگیر، سایه یک شک، روانی

 

فیلمسازان کلاسیک، الگوی فیلمسازان امروزی


فیلمساز انگلیسی که از او به عنوان استاد تعلیق یاد می شود، فراتر از توانایی های تکنیکی اش هیچکاک موفق می شود اتفاقا به کاراکترهایش بُعدی روانشناسانه و گاه حتی فلسفی بدهد با جزییاتی از اجتماعی که در آن زندگی می کنند.

 اشتراکات: در فیلم هایی مثل «زودیاک» و مثلا «سایه یک شک» هر دو فیلمساز به یک شیوه تعلیق ایجاد می کنند. آنها از نشان دادن هیجان به شکل مستقیم پرهیز می کنند و همه دلهره در لایه های زیرین فیلم اتفاق می افتد و یقه تماشاگر را می چسبد و رهایش نمی کند. «دخترک گمشده» فینچر وامدار چند فیلم هیچکاک است. با «سرگیجه» می شود، فیلمنامه شان را از نظر نقطه اوج و نقطه عطف و پیچ داستانی قیاس کرد که هر دو در میانه کار رمزگشایی می کنند اما با ترفندهای کارگردانی و شخصیت پردازی جذابیت قصه برای تماشاگر از دست نمی رود. خرده جنایت های زن و شوهری فیلم فینچر یادآور «ام را به نشانه مرگ بگیر» هم هست. یعنی علاوه بر ساختاری که فینچر برای ایجاد دلهره در فیلم هایش استفاده می کند و وام دار هیچکاک است بخصوص این یکی فیلم از نظر مضمونی هم شبیه «ام را به نشانه مرگ بگیر» است. هر دو کارگردان با تریلرهای هیجان انگیزشان سیستم های قدرت را هم زیر سوال می برند.

 


استیون اسپیلبرگ/ جان فورد: میهن پرستی در قاب اسکوپ

اسپیلبرگ: اسب جنگی، لینکلن

 

فیلمسازان کلاسیک، الگوی فیلمسازان امروزی


کارگردان آمریکایی که از دهه 70 تا امروز توانسته خودش را در اوج نگه دارد، در ژانرهای متعددی فیلم ساخته و تقریبا در همه شان موفق بوده است.

جان فورد: دره من چه سرسبز بود، لینکلن جوان

 

فیلمسازان کلاسیک، الگوی فیلمسازان امروزی


از اسطوره های هالیوود در ژانر وسترن همان قدر استاد است که در درام هایی مثل «دره من چه سرسبز بود» و «لینکلن جوان» که کلیدواژه های شان خانواده، اخلاقیات و میهن است. جان فورد پیشگام سینمای وسترن و بنیانگذار روشی از فیلمسازی است که بعدها قالب مرسوم فیلمسازی در آمریکا شد. فیلم هایی در ژانرهای متفاوت ساخته اما همه شان مهر جان فورد را دارند.

 اشتراکات: هر دو عاشق قاب های اسکوپ هستند. لانگ شات های درجه یک در فیلم های شان می شود دید. اصول اخلاقی شخصیت های شان و الگوهایی مثل مادر و خانواده و میهن در فیلم های هر دو همسو و ثابت هستند. به مادر فیلم «اسب جنگی» اسپیلبرگ نگاه کنید که انگار همان مادر «دره من چه سرسبز بود» است یا با وجود این که یکی دوره جوانی و دیگری پیری آبراهام لینکلن را به تصویر می کشند (جدا از این که هر دو نفر در تاریخ آمریکا سراغ یک کاراکتر رفته اند.) آنچه در خلال فیلم های شان می خواهند نشان بدهند در حقیقت اصول قانون اساسی است که لینکلن می خواسته آمریکا بر مبنای آن جلو برود. هر دوی شان در عین تجربه گرایی مولف هستند.


کوئنتین تارانتینو/ سرجیو لئونه، سام پکین پا: سمفونی خون

تارانتینو: بیل را بکش، پالپ فیکشن

 

فیلمسازان کلاسیک، الگوی فیلمسازان امروزی


حوزه فیلم آمریکایی که نوعی از سینمای پست مدرن را با فیلم «پالپ فیکشن» بنیان گذاشت. او جزو معدود کارگردانانی است که منکر الهام گرفتن اش از فیلمسازان متعدد نیست و با افتخار در فیلم هایش به آنها ارجاع می دهد. فست موشن، تدوین منحصر به فرد و استفاده درخشان از موسیقی در کنار کاراکترهای عجیب و غریب جزو ویژگی های فیلم هایش هستند.

لئونه: خوب، بد، زشت و یک مشت دلار

 

فیلمسازان کلاسیک، الگوی فیلمسازان امروزی


سرجیو لئونه ایتالیایی پدر وسترن اسپاگتی است. خوره های فیلم عاشق سکانس های دوئل فیلم هایش هستند و شخصیت های چرک و کثیفی که تبدیل به قهرمان می شوند. موریکونه حتی برای آنهایی که موسیقی فیلم دنبال نمی کنند با آهنگ هایی که برای فیلم های لئونه ساخته، شناخته شده است. گرفتن نماهای نامتعارف و روایت های پوچ نیهیلیستی از دیگر ویژگی های سینمای لئونه است.

پکین پا: این گروه خشن و سر آلفردو گارسیا را برایم بیاور

 

فیلمسازان کلاسیک، الگوی فیلمسازان امروزی


کارگردان آمریکایی خشونت را با جلوه دیگری در فیلم های دهه شصتی اش به تصویر کشید. خشونتی که با شیوه کارگردانی او غنای شاعرانه ای پیدا می کند.

اشتراکات: هر سه فیلمساز قواعد ژانرهایی را که در آن کار می کنند به چالش می کشند. لئونه و تارانتینو با شوخ طبیعی بیشتر و پکین پا با گزندگی و استفاده از اسلوموشن های مشهورش در فیلم هایی که قاعدتا اکشن شدی دارند. آنها از تصویر کردن خشونت گریزان نیستند و در عین حال در به تصویر کشیدن آن می توانند بذله گو و با مزه باشند. روایت های شان غالبا پوچ و بی هدف است. تارانتینو و لئونه بخصوص در استفاده از موسیقی متعلق به یک قبیله اند. لئونه و پکین پا اولین کسانی بودند که در وسترن ساختارشکنی کردند و تارانتینو فرزند خلف شان است.

 


ریدلی اسکات/ فریتز لانگ و دیوید لین: ساختارهای بصری پیچیده

ریدلی اسکات، بلید رانر، گلادیاتور

 

فیلمسازان کلاسیک، الگوی فیلمسازان امروزی


فیلمساز انگلیسی 87 ساله استاد ساخت فیلم های اکشن و علمی – تخیلی که از لحاظ بصری فیلم هایش آنقدر ویژه هستند که همیشه مورد تحسین واقع می شود.

فریتز لانگ: متروپلیس

 

فیلمسازان کلاسیک، الگوی فیلمسازان امروزی


پیشگام سینمای اکسپرسیونیستی آلمان، فیلمسازی که بخصوص معماری و فضا در فیلم هایش نقش پررنگی دارند.

دیوید لین: لارنس عربستان

 

فیلمسازان کلاسیک، الگوی فیلمسازان امروزی


فیلمساز انگلیسی که برای استفاده از قاب های اسکوپ در فیلم هایش شهرت دارد. در کلوزآپ گرفتن از بازیگرانش هم همان قدر درخشان است که در لانگ شات، قهرمانان فیلم هایش آدم هایی مثبت و اخلاق گرا هستند.

 اشتراکات: به وضوح فیلم «بلید رانر» ریدلی اسکات وام گرفته از «متروپلیس» لانگ است. هر دو فیلم های دیستوپیایی آینده نگرانه هستند که معماری شهری در فضاسازی آنها اهمیت زیادی دارد. اسکات و لین از نقطه نظر ساخت فیلم های حماسی مشابهند. «گلادیاتور» یا حتی فیلم «قلمروی بهشت» نمونه هایی کوچکتر از همان کاری هستند که لین در درام های حماسی شاعرانه بزرگش مثل «لارنس عربستان» انجام می دهد.

 


پل توماس اندرسون/ اورسون ولز و رابرت آلتمن: روشنفکران پیچیده

پل توماس اندرسون: ماگنولیا، خون به پا خواهد شد

 

فیلمسازان کلاسیک، الگوی فیلمسازان امروزی


کارگردان جوان آمریکایی که فیلم های خلاقانه اش غیرقابل پیش بینی هستند، استاد ساختن درام های روانشناسانه.

اورسون ولز: همشهری کین

 

فیلمسازان کلاسیک، الگوی فیلمسازان امروزی


فیلمش هنوز هم به عنوان بهترین فیلم تاریخ سینما شناخته می شود. فیلم هایی ساخته که قهرمانانش بزرگ تر از زندگی هستند و چالش درونی شان از تعارض خود بزرگ بینی و اخلاقیات ناشی می شود.

رابرت آلتمن: شورت کاتس

 

فیلمسازان کلاسیک، الگوی فیلمسازان امروزی


 اشتراکات: اندرسون و اورسون ولز هر دو لقب نابغه می گیرند چون با اولین فیلم های شان در سنین جوانی توانستند به عنوان کارگردانانی صاحب سبک خودشان را مطرح کنند. علاوه بر آن کاراکتر اصلی «خون به پا خواهد شد» به گفته بسیاری از منتقدان شباهت های زیادی با کاراکتر فاستر کین فیلم اورسن ولز دارد. خودخواه و جاه طلب با دیکتاتوری که درونش حکمروایی می کند. از آن طرف سبک بصری اندرسون را در خیلی از فیلم هایش مثل «ماگنولیا» می توان متاثر از رابرت آلتمن دانست. خودش می گوید ناراحت نمی شود اگر او را آلتمن کوچک خطاب کنند.


+ 0
مخالفم - 0

منبع: http://www.bartarinha.ir/fa/news/587226/فیلمسازان-کلاسیک-الگوی-فیلمسازان-امروزی
بازدید: 71

تعداد نظرات: 0
منتشر نشده: 0

کد امنیتی
کد جدید




ویدئو

Scroll to Top